
اراجیف باهار نارنج
و باد
مرا از خاطره ی باغ
جارو کرد
نمی شود خندید و وانمود کرد هیچ اتفاقی نیفتاده وقتی آدمم که تف به ذات آدمیت گه کشیده که فقط به درد همان چند سیر حلوای میت می خورد و قبرستان و وسلام و علی عباد الله الصالحین، السلام علیکم و رحمه الله و برکاته. بخندی که عرضه نداری حتی خودت را خلاص کنی بدبخت. آویزان همین زندگی مانده ام که آویزان تو مانده. خاک بر سرم بکنند که برفهای یخچال علم کوه آب شد و من ماندم و یک بطری ویسکی خالی و تو که می خندی که بیچاره مردن توی کار تو نیست. ادای مرده ها که می توانم در بیاورم. گریم می کنم خودم را شکل دزدمونا و می نشینم که یک اوتلوی خری پیدا شود به رمانتیک ترین و احمقانه ترین شکل ممکن چوب بکند توی ماتحتم. فقط بی زحمت آن دو خط بالا را بدهید بنویسند روی سنگ مزارم که بعد بدهیم کامیون از روش رد بشود که بعد بشود باهاش مظلوم نمایی کرد. تف به قبر پدر همه تان که کله ی همه ی سگ های دنیا دارد توی دیگ من قل میزند.
سیب ها
مرا چیدند
پ.ن: این شعر را از ایمیل باهار دزدیدم. برای آنهایی که هنوز به امید باهار اینجا سر می زنند.
به نظر شما نقش تاریخی سیاسی و مبارزاتی عسگر گاریچی در نهضت مشروطیت چیست؟
پ.ن: به نظر شریفتان عسگر گاریچی معاصر چه کسی می تواند باشد؟
پ.ن ۲ : به خاطر دوستعلی + عزادارم شدید !
یوسف بودن خیلی خوب است به شرطی که زلیخایی هم باشد که وقتی تو از بیعرضه گی و یا شاید اشکال مکانیکی زده ای از دستش در رفته ای باعث شهرت تو توی تاریخ بشود.
*در راستای اعتراض عزیزانی که دلشان باهار میخواد :
باهارنارنج، دو سال پیش در چنین روزی:
تب دارم
با معده خالی
و در خانه فقط سیگار هست
زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم
گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم
چونک من از دست شدم در ره من شیشه منه
ور بنهی پا بنهم هر چه بیابم شکنم
زانک دلم هر نفسی دنگ خیال تو بود
گر طربی در طربم گر حزنی در حزنم
تلخ کنی تلخ شوم لطف کنی لطف شوم
با تو خوش است ای صنم لب شکر خوش ذقنم
اصل تویی من چه کسم آینهای در کف تو
هر چه نمایی بشوم آینه ممتحنم
تو به صفت سرو چمن من به صفت سایه تو
چونک شدم سایه گل پهلوی گل خیمه زنم
بیتو اگر گل شکنم خار شود در کف من
ور همه خارم ز تو من جمله گل و یاسمنم
دم به دم از خون جگر ساغر خونابه کشم
هر نفسی کوزه خود بر در ساقی شکنم
دست برم هر نفسی سوی گریبان بتی
تا بخراشد رخ من تا بدرد پیرهنم
لطف صلاح دل و دین تافت میان دل من
شمع دل است او به جهان من کیم او را لگنم
"مولانا"
به نظر شما فلسفه ی حجاب چیه و چرا اغلب ادیان زنها رو وادار به رعایت پوشش خاصی میکنن که تقریبا تمام بدن اونها رو بپوشونه؟ و چرا تا زنها میان تو اجتماع تمام آقایان وااسفاها میزنن که ای داد اخلاق از دست رفت و امنیت اجتماعی ال شد و بل شد؟
من امروز میخوام از ظلم تاریخی که نسبت به مردها شده حرف بزنم. از تهمت و بهتانی که در طول تاریخ به ما مردها زدن و ما رو دستمایه این ستم چندین هزار ساله به زنها کردن. خانمهای عزیز لطفا به دور و بر خودتون نگاه کنید. آیا پدر شما فرد رذل و خبیثیه؟ برادرتون چطور؟ آیا اون هیچ وقت سعی کرده وقتی توی حمام هستید در رو بشکنه و با دوستاش بریزن سرتون ؟ در اطرافتون چند نفر رو میشناسید که پدرشون بهشون تجاوز کرده باشه؟ چرا این چیزا رو میگم؟ احتمالا شما هم خبر مرد اتریشی رو شنیدین که دخترش رو حبس کرده و از اون ۶ تا بچه داره! با کمال تعجب دیدم بعضی از دوستان سریع حمله کردن که این نتیجه آزادی در غربه و چقدر اخلاق در اونجا سقوط کرده و فلان و بهمان! البته اینقدر منصف هستن بعضیهاشون که بگن مشابه این قضیه تو ایران گل و بلبلمون هم اتفاق افتاده.
حالا این بحث چه ارتباطی به به ظلم به مردها داره؟ میگم بهتون. یه پست بهار نوشته بود که جلوگیری از ارتقا آلت تناسلی مردان. یادتونه ؟ من به باهار خرده نمیگیرم چون اون هم دقیقا راهی رو رفته که عوامل جمهوری اسلامی میخوان القا کنن.
من به عنوان یه مرد از نظر شهوت جنسی نه چیزی کم دارم نه خدای نکرده از کمر افتادم ولی اینقدر فهم و شعور و درک دارم که اگر بخوام ارتباط جنسی با کسی داشته باشم باید از چه راهی وارد بشم. من و اغلب آدمهایی که دوروبر من هستن نه هیزن نه چشم چرون نه از روی لباس سایز اندام همکارای زنمون رو حدس میزنم. من یک مرد ایرانیم با تمام محدودیتها و عدم آزادی جنسی ولی توی یه کوچه خلوت نمیپرم روی زنی که جلومه. خانمهای عزیز من یک حیوون نیستم همون طور که اغلب مردهای دور و بر شما هم حیوون نیستن . بیمار جنسی هم نیستم. من یه آدم معمولیم با تمام هیجانات جنسیم که البته میتونم کنترلشون کنم. هم توی سواحل مدیترانه که وفور نعم الهیه و هم توی شهر مقدس قم کنار حرم با انبوه خواهران آماده به صیغه.
متاسفم که عده ای برای اینکه روی سر زن گونی بکشن از آلت تناسلی ما مردها مایه میزارن. به همون اندازه که فساد جنسی توی مردها هست توی زنها هم هست. زنها هم میتونن برن کلاس دفاع شخصی یا اینکه اسپری فلفل تهیه کنن. ضعف جسمی زن یه جبر تاریخی نیست. چرا زنهای روستایی ده تای ما رو حریفن؟ چون تحرک دارن و بدنشون ورزیده میشه.
حالا که سیستم آموزشی ما در جهت وسیله قرار دادن زن داره جلو میره و حتی کتابهای درسی رو هم دارن تفکیک میکنن و به ما مردها میخوان به زور القا کنن که زن یه موجودیه که تا دیدیش باید بکنیش وظیفه ی ماست که بچه هامونو درست تربیت کنیم. بهشون یاد بدیم که یک انسان تشکیل شده از غرایز گوناگون یه یکیش غریزه ی جنسیه . و همون قدر که خودش حق داره هر چی دوست داره بپوشه و هر دینی که قبول داره داشته باشه طرف مقابلش هم همون حقوق رو داره و اگر ما جلوی بچه هامون به خانوم هی نگیم که اون دختر خالش چقدر جلفه که هی صورتی و سبز و زرد میپوشه و یه جاییش میخواره بچه ی من هم یاد نمیگریه که به هر خانومی که ماتیک قرمز زده بود به چشم جنده ی بالفطره نگاه کنه و به خودش حق بده یه ویشگونی هم از طرف بگیره.
پ.ن: چه منبری رفتم ها! امیدوارم منو ترور نکنن. از کلیه علیا مخدرات فی می نیست تقاضای حمایت دارم فورا!
پ.ن ۲: تکلیف پسرهایی که مورد تجاوز قرار گرفتن چی میشه؟
یوسف
وقتی خانم مقدم را بردند دستبند به دستش زدند. همسرش کفت: باید بر دستان این زن بوسه زد!
چند مرد را میشناسید که این گونه از زن خود ستایش کند؟ زنی که باعث شده همسرش در این سن و سال دائما یک پایش در کلانتری باشد و یک پایش در دادگاه و زندان؟ چند مرد میتواند این گونه در مقابل جامعه مرد سالار ما بایستد و بگوید به پاس خدماتی که این زن برای همجنسهایش انجام داده باید بر دستانش بوسه بزنیم؟
دکتر شریعتی که مرد احسان فرزند بزرگش جوان تازه بالغی بود. حالا همه بچه ها به سروسامان رسیده اند و هرکدام در رشته ای صاحب نظرند و اینها به هنر پوران بود که تحمل کرد این همه سال زندانی کشیدن و نبودن شوهر را و سرآخر هم مرگش را و کم نداریم زنانی که در این دوره تمام سختی های زندگی این مردهای سیاست پیشه را به دوش میکشند. مطمئنم که چمدان دلاری در کار نیست. همسران مردان زندانی خودشان مرد خانه شان میشوند و تمام افتخارات اوین رفتن را میگذارند برای آقای همسر. همسر گنجی را یادتان هست؟ واقعا چند تا از این مردها بعد از آزادی جلو چشم دیگران بوسه ای بر این دستها زدند؟