تبليغاتX
تا اطلاع ثانوی تعطیل است

تا اطلاع ثانوی تعطیل است

اراجیف باهار نارنج


 نیستم
چیزی میان دستهات جابه جا می شود 
یک روح مضطرب
 رد چشمه ای را می گیرد و می رود 
روی سیبک گلوت
 اندازه ی بغض آدمیزاد را اندازه کند
+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 23:30  توسط باهار بی نارنج  | 

 

لیلا
نیستم
 سالهاست
مرده ای

به دَرَک

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 23:12  توسط باهار بی نارنج  | 

فرداي روزي است كه دست اهل و عيال را گرفته ايد و نه آنتاليا كه رفته ايد مثلا يك جاي پدر و مادر دار سفر . بعد خانم هوس كرده گوشه ي روسريش را كمي باد بدهد و آفتاب بخورد . نه ! اصلا برهنه نشده . فقط روسريش را برداشته . برداشتن كامل هم نه . شما و خانمتان به همه ي اصول نوشته و ننوشته پايبنديد و اصلا هم به خاطر اداره و اين جور جاها مانتوي بلند و گشاد تن زنتان نيست . شما آدم درست و حسابي هستيد !
يكي مچتان را گرفته ! واقعا متاسفم . اگر از آن همكاري كه عكس خانم شما را براي همه دوستان مشتركتان اي ميل كرده و از جاهاي آنچناني رفتنان گفته و پياز داغ فراوان قضيه كه بگذريم بايد به خاطر مباركتان بياورم كه شما هم با لذت كشفي ارشميدس وار عكس خانم ليلا حاتمي را كه در يك فستيوال انداخته بود براي همه دوستان send to all كرده بوديد . ربطي ندارد ! خب درست است كه ربطي ندارد . مساله همين است كه ربطي به من و شما ندارد !
وقتي درست فكر ميكنم ميبينم ( كليشه تر از اين عبارت يادم نبود كه بنويسم !) : همه ي ما يك بنز ارشاد و يك ون كذايي توي ذهنمان داريم و هي مي چرخيم و هر كسي كه داشت تبرج مي كرد را سوار ميكنيم و مي بريم وزرا !
هيچ چيزي غير نمود باورهاي خاله زنكي ما در بيرون رخ نداده . ما به اندازه همان آقاي پليس مهربان كه شبها بيدار است ، زشت و غير انساني عمل مي كنيم .منتها ما براي چشم چرانيمان حقوق و اضافه كار نميگيريم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 12:47  توسط باهار بی نارنج  | 

 

 

 

 

حال ما خوب است

 اما تو باور مکن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 22:50  توسط باهار بی نارنج  | 

دو پای کوچکم شکست توی شهرتان

می روم شمال

کنار بوته ی تمشک

پرنده می شوم

نکته ی انحرافی : نسترن جات خالی !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 10:31  توسط باهار بی نارنج  | 

دکان شاعری تا اطلاع بعدی از ما بهتران که گریبان ما را بدرند و دل را در طباله دانی بیندازند و سیفون را روش خالی کنند تعطیل است . دارد لی لی بازی میکند توی همان اتاقی که نبود . خرابش کردند . همان اتاق که مادر بزرگ توش جان دارد و من بالای جنازه ی بابا بزرگ جیغ کشیدم کبوتر ها نترسید ! من توی همان اتاق که حالا خرابش کرده اند می مانم . ای کاش سیگاری بود نصفه میکشیدم و تهش را له میکردم آنجور که مشت بشود برود توی صورتم و من خون راه گرفته تا رو یقه ی دل شکسته ات را بیاورم و با دست ابر آسمان تمیزش کنم . هذیان نیست . میدانی نوشته متن غریبیست که دارد آشوب می شود . کی بود ؟ کدام شاعر بود که گفتم آشوب دارد . گفت دیگر ؟ هیچ شاعر همه آشوب است . میدانی . میدانم . ای کاش نمانم و نبینم که می مانند و می بینند . مدامم مست می دارد نسیمی که از شمال می آید . بوی نم شور دریا را در گلهای از سرما کبود میان خنده هایی که ربوده شده و توی کلانتری بایگانی شده که صاحبش بیاید ببردش و ول کند توی حوض کنار باقی ماهی هایی که دارند با لجن های سبز ته رود بازی می کنند .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 8:56  توسط باهار بی نارنج  | 

 

خواهر

بیا چکمه های ساق بلند چرممان را بپوشیم

ما

 به اندازه ی چکمه های نظامی خطر ناک شده ایم

 

 هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 14:58  توسط باهار بی نارنج  | 

 

پشت هر پنجره

یک عقرب سیاه

به عقربک ساعت آویزان مانده

در خیابان

 زن

زیر چادرسیاه ابرهای زمستانی

قد می کشید

من تماشا بودم

ابر در کوچه

زیر چرخ دوچرخه ای له شد .

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 9:22  توسط باهار بی نارنج  | 

 

زلف آشفته و خوي کرده و خندان لب و مست
پيرهن چاک و غزل خوان و صراحي در دست


نرگسش عربده جوي و لبش افسوس کنان
نيم شب دوش به بالين من آمد بنشست


سر فرا گوش من آورد به آواز حزين
گفت اي عاشق ديرينه من خوابت هست


عاشقي را که چنين باده شبگير دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست


برو اي زاهد و بر دردکشان خرده مگير
که ندادند جز اين تحفه به ما روز الست


آن چه او ريخت به پيمانه ما نوشيديم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست


خنده جام مي و زلف گره گير نگار
اي بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست


+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 17:44  توسط باهار بی نارنج  |