تبليغاتX
تا اطلاع ثانوی تعطیل است

تا اطلاع ثانوی تعطیل است

اراجیف باهار نارنج

سیرک یک جنایت در حق حیوانات

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 10:7  توسط باهار بی نارنج  | 

 

زیاده عرضی نیست ...

                                       باهار نارنج

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 18:19  توسط باهار بی نارنج  | 

 

 

بارون ؟  بارون  ؟ بارون  ؟

چت شده پاییز ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 15:56  توسط باهار بی نارنج  | 

 

تخت دونفره
قاب عکسی بود
 بی حضور لبخند تو

میان زمستان ملحفه ها 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 16:16  توسط باهار بی نارنج  | 

  

سودای ترا بهانه ای بس باشد

مدهوش ترا ترانه ای بس باشد

در کشتن ما چه می زنی تیر جفا ؟

ما را سر تازیانه ای بس باشد

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 10:14  توسط باهار بی نارنج  | 

بنگ بنگ بنگ

خارجی - ۱۳۵۶ - میدان ۲۴ اسفند
 نزن برادر گلوله درد دارد . گلوله می دراند . گلوله  می کشد . رحم کن به این شلال موی خرمایی که افتاده روی پیشانیم . رحم کن به چشم انتظاری مادرم . بزنی قاب می شوم می روم  روی تاقچه ... مادر پیر می شود .

 

بنگ بنگ بنگ

خارجی - ۱۳۷۸- دانشگاه تهران

نزن برادر . گلوله درد دارد . گلوله می کشد . تن حرمت دارد .جان حرمت دارد .
 فاصله ی بالکن تا کف زمین سیمانی خیلی زیاد  است .

بنگ بنگ بنگ

خارجی - همینجا - همین نزدیکی

می زنم برادر . تا بدانی گلوله درد دارد . تا قاب بشوی بروی روی تاقچه خانه مادرت . تا همه فامیلت سهمیه بگیرند بروند توی همان دانشگاهی که توش مرا کشتی . می زنم برادر . می بینی  گلوله درد دارد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 8:29  توسط باهار بی نارنج  | 

 

می شه وقتی میای اینجا همه ی سیگارای منو نکشی ؟ 
 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 16:4  توسط باهار بی نارنج  | 

 

خوب نیستم ...
پیداست !
تحمل می کنم
حضور ناگزیر سرم را
روی شانه ها

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 13:28  توسط باهار بی نارنج  | 

 

ما که هستیم انگار نیستیم و در جایی میان همیشه و هنوز گیر کرده ایم

سفر به خیر آقای امین پور قيصر امين پور

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 14:28  توسط باهار بی نارنج  | 

 

تنها شعر

ـ به جای یک بخاری گازی
یا اندام پرشکوه مردانه ی تو
 در حضور همیشگی زمستان در خانه ـ

مرا گرم می کند .

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 10:21  توسط باهار بی نارنج  | 

 

این یک ماهه داشتم به اصرار عزیزی داستان ها و شعر های این چند ساله را سر و سامان می دادم . یک داستان هم توی ماندگار شماره مهر در آوردم . هر چند از چاپ آن در داخل ایران نا امیدم . شعر هام را یا می گویند اروتیک است یا کفر و نمیدانم این آقایان ناشر ها چه برادر خواندگی با قسمت سانسور ارشاد دارند که بیشتر از آنها حرص می زنند برای تکه پاره کردن شعر ها . انگار دلشان نمی آید گناه را گردن سانسور چی جماعت بیندازند . می خواهند این امر بین خودشان و شاعر به تساوی قسمت شود .

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 11:57  توسط باهار بی نارنج  | 

 

سکوت هیچ چیزی ندارد . دلتنگی دارد . همه ی آن چیزی را دارد که نداشتن دارد .  نداری .  نیست . که جایی توی خانه های دیگر هست - صدای جیغ کودکی که عروسکش را دایی نوجوانش از دستش گرفته و سر لج افتاده با چشمهای بسته فقط جیغ می زند- اینجا توی خانه ی من سکوت هست . و همه ی آدمها توی آلبوم خوابیده اند . سکوت مهمانی این خانه را برای همه دلپذیر کرده . آیند و روند زوجهای نیمه عاشق و تخت خواب من که نوش جانشان . گوارای وجودشان . رفیق ! هیچ کس اینجا نیست . همه سرشان را کرده اند زیر پتوی خودشان . بهار پنجره را باز می کند بوی پاییز شره می کند روی لبه ی شومینه و قاب عکسهای خیس جا می مانند وسط رودخانه ی همان دهی که اسمش هم یادم نیست .

داستان خوبی می شود حکایت تنهایی و سکوت . سیگاری که سر بالا نگه میداری که ذره دره اش تو را ببرد به هوا به آسمان همین تهران کوفت گرفته . جایی تو هم توی همین شهر داری خودت را می فرستی وسط آسمان که ستاره هایش .. مرده شور ستاره هایش را ببرد....

مبایل خاموش
دوشاخه تلفن کشیده
بهار پرتاب شده وسط وسط وسط وسط آسمان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 21:26  توسط باهار بی نارنج  |