ما مومن به اروتیک ترین مذهب دنیاییم . یه نگاه به وعده های بهشت تو قرآن بندازین ....
سر اومد زمستون،شکفته بهارون
گل سرخ خورشيد باز اومد و شب شد گريزون
کوهها لاله زارن،لاله ها بيدارن
تو کوهها دارن گل گل گل آفتابو ميکارن
توی کوهستون،دلش بيداره
تفنگ و گل گندم داره مياره
توی سينش جان جان جان
يه جنگل ستاره داره، جان جان، يه جنگل ستاره داره
سر اومد زمستون،شکفته بهارون
گل سرخ خورشيد باز اومد و شب شد گريزون
لبش خنده نور
دلش شعله شور
صداش چشمه و يادش آهوی جنگل دور
توی کوهستون،دلش بيداره
تفنگ و گل گندم داره مياره
توی سينش جان جان جان
يه جنگل ستاره داره،
جان جان، يه جنگل ستاره داره
اگر ادبيات همه چيز نباشد هيچ خواهد بود.اين تعريف من از تعهد است. ادبيات ارزشي نخواهد داشت اگر آن را به امري معصوم در حد ترانه ها كاهش دهيد. اگر هر عبارت نوشته شده به تمامي جنبههاي انساني و اجتماعي مرتبط نشود، ديگر معنايي نخواهد داشت. ادبيات يك دوران يعني دوران كه با ادبياتش رهبري ميشود
تو یک معجزه ای
ولی
ببخشید
پیامبری نمانده شما را بکند !
احمد شاه مسعود
این را بگذارید به حساب پدرم که قهرمان های من را توی بچگی از دل بابی ساندز و بن بلا و گاندی و ماندلا و مادرترزا در آورد و شاه مسعود که تقریبا هم سن خودش بود جوانترین این مجموعه ...
مسعود از آدمهایی است که همیشه میگویم تاریخ به آنها ظلم کرد . شاید شاعری می شد .. معلمی ... پدری ... آدمهایی که مجبور شدند اسلحه ی کثیف را به بغل بگیرند ....
کودکی آدم گره بخورد با تاریخ جنبش های انقلابی و چپ و سوسیالیسم
جوانیت زیر پرچم لیبرالیسم سینه بزنی
خدا به داد برسد چهل سالگیت را بهار .....
پ.ن : قصدم نه تایید کسی بود نه تکفیر کسی . خواستم بگویم اگر جنگ نبود شاید خیلی ها زندگیشان اینی نمیشد که الان هست . کمی آرام تر و زیباتر می شد شاید .
نگاه نیست. هيچ چيزي كه ربطي به آدميزاد داشته باشد توش نیست . جنازه است. جنازه هم كه ديگر آدم حساب نميشود . يك تكه گوشت است كه بايد چالش كرد كه بوي عفنش نپيچد توي دماغ زنده ها و خاطره هايشان با اين ميت را بالا نياورند روي زندگيشان . مرده را توي يك تكه پارچه پیچیدیم و هر چي مال او بوده بين خودمان توي فكر و خيال قسمت کردیم و تا از قبرستان برگردیم خانه هر چيزي مال كسي شده .و البته اگر توي همان نعش كشي به جان هم نيفتاده باشیم و اين كه راست جنازه را گرفته اخم نكند براي آن كه چپ را گرفته و اين يكي اشهد بلندي نخواند و پشت بندش شيطان را لعنت نكند و شانه اش را زير تابوت جابهجا نكند . حساب زنها هم كه جدا نيست . آنكه دختر است حرص شوهرش را ميخورد و آنكه عروس است پشت چشمي براي جاريش نازك ميكند . شكم پرش را جلو ميدهد و دست به كمر خودش را باد ميزند .
صحنه ( داخلی - سر شب)
کجا بودی ؟
نبودی !
...
ادامه به تخیل خواننده واگذار می شود
دوره ویژه داستان خوانی با حضور قاسم کشکولی در ماه آینده برگزار خواهد شد . علاقه مندان می توانند با ارسال یک نمونه اثر ( داستان کوتاه) در این دوره شرکت کنند .
توی چشمهای شما
زمان عبور می کند
جایی میان دل دل و بی قراری
ایستاده ام
قلبم دوازده بار
به نیت دوازده آلو
توی مشتم می زند
ساعت شما چند است خانم ؟
مال من هر شب راس ۹ مي خوابد .
هیچوقت آدرس دوستانتان را به یک سرویس وطنی که هر چند روز یک بار تلنگش در رفته و زرتش قمصور می شود نسپارید ......
بلاگرد لینکهامو پس بده ......
خررررررررررررررررررررررررر
به حرمت گودی کمرت
باد را می فرستم
مسح کند ساق پات را
اندام تو یک سوره می شود
آیه آیه اش
موهات
چشمهات
گونه هات
واجب السجده می شود
آن تار مویی که
پیچیده و تاب خورده تا روی پستانهات
خدا این وسط چه کاره است
جان من به نفس تو بند شده
دلتنگ تو باشم
سیب هم نباشد
چه کنم آقای من ؟
بگو مرا نكشند
«خوستينو! بهاشان بگو مرا نكشند. برو بهاشان بگو. محض رضاي خدا! بهاشان بگو. بگو خواهش ميكنم. محض رضاي خدا.»
خوان رولفو
در معرفی خوان رولفو و مروری کوتاه بر ادبیات آمریکای لاتین به همراه داستانی کوتاه

