تبليغاتX
تا اطلاع ثانوی تعطیل است

تا اطلاع ثانوی تعطیل است

اراجیف باهار نارنج

 

چکار کنم که اینقدر محتاج لبخند تو نباشم ؟

مهربانیت را بردار و مرا به سیلی مهمان کن

اینقدر که احمقانه دوستت دارم

انگشت نمای تاریخ شدم

بس نیست ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 23:17  توسط باهار بی نارنج  | 

 

شبي جورج بوش و توني بلر به بار رفته بودند و سرگرم گفتگو بودند. يک نفر کنارشان نشست و پرسيد که دارند راجع به چه موضوعي حرف مي زنند.
جورج بوش گفت:« ما داريم جنگ جهاني سوم را طراحي مي کنيم و قصد داريم پانزده ميليون مسلمان و يک دندانپزشک را بکشيم»
مرد پرسيد:« براي چي مي خواهيد يک دندانپزشک را بکشيد؟»
جورج بوش روي شانه بلر زد و گفت:« ديدي گفتم هيچکس راجع به کشتن پانزده ميليون مسلمان سوال نخواهد کرد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 19:49  توسط باهار بی نارنج  | 

 

تهران
بدون تو
خط کشی هایی روی نقشه
چند چراغ راهنما
و انبوه آدمهاییست
که هیچ کدام
برای من
تو نمی شوند

حکایت ما
همان داستان همیشگی
جن و بسم الله

نمی رسیم به هم
دود می شویم
دود
دود

خدا مال تو
من و شیطان
شبهای مستیمان را
با همیم

تهران شهر بی درخت
تو را فراموشم نکرد
مرا از یاد تو نمی برد ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 10:6  توسط باهار بی نارنج  | 

 

جمله ذیل در چه شرایطی ادا می شود ؟

- آقایون خانوما یا بساطتون رو جم کنین یا میدم جمش کنن !

* به عده ای از افراد جامعه که مشغول استعمال موادی از نوع مخدر می باشند

*به عده ای از افراد جامعه که در حال جنباندن بدن خود به شیوه های افقی و دوار هستند همراه حرکت همزمان دستها

*به عده ای از افراد صغار جامعه که در حال گل کوچک بازی کردن در کوچه در موقعیت زمانی ظهر تابستان هستند همراه فریاد های بالای ۹۰ دسی بل

*به عده ای از افراد جامعه با معدل تحصیلی کارشناسی و معدل سنی ۳۰  در حال تجمع آرام در مقابل درب مجلس شورای اسلامی به خاطر اعتراض به آبگیری سد سیوند

 

نکته انحرافی : کوروش آسوده بخواب ما عمرا بیدار بشیم !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 19:18  توسط باهار بی نارنج  | 

 

سکوت
آغاز ناتوانی من است
در سرودن نام تو
هر بار که رد می شوی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 9:0  توسط باهار بی نارنج  | 

 

دور دور دور
جایی که من باشم و هیچکس
تنهایی

شاید بمیرم

آنجا لااقل سکوت هست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 12:8  توسط باهار بی نارنج  | 

 

سلام برادر

پرسیده ای مگر در مملکت شما چه خبر است که تی وی ها مدام شما را نشان می دهند و آیت ا.. ها و این رئیس احمدی نژاد را .
ما هم نمی دانیم . فقط می ترسیم از جنگ دوباره و از تصویه حسابها و از اسم کوچه ها که بشود دوباره نام پدر و برادرمان . می ترسیم از این مردک که ما را به کام اژدها میبرد . می ترسیم از اینکه نانمان ماهمان را نرساند .

اینجا ما روی باروت راه می رویم . باروتی که خودمان با دست خودمان زیرش را آتش کردیم . این مردم همه به هوای آب خود را به دامن سراب می اندازند . بار اولمان که نیست . از بعد مشروطه تقریبا ۱۰۰ سال است هی خودمان را از یک چاله به یک چاه می اندازیم .

تمامی ندارد این بیچارگی انگار . دعا کن برادر . کار این مملکت بدجور پیچیده . اینجا همه دارند هم را نگاه می کنند . دیگر هیچکس حس طغیان هم ندارد از ترس آن همه بلا که بعد انقلاب ۵۷ سرمان آمد .

برادر ! بد زمانه ای شده اینجا همه یا دست به دامان خدا شده اند یا چشم به خارج از مرزها دارند .

 دیگر عقل هیچکس به هیج جا قد نمی دهد . همه مانده ایم در این ملغمه ی بی سرانجام

دعا کن برادر . دعا کن .......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 21:34  توسط باهار بی نارنج  | 

دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن

چون خمشان بی‌گنه روی بر آسمان مکن

باده ی خاص خورده‌ای نقل خلاص خورده‌ای

بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن

روز الست جان تو خورد میی ز خوان تو

خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن

دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی

بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن

من همگی تراستم مست می وفاستم

با تو چو تیر راستم تیر مرا کمان مکن

ای دل پاره پاره‌ام دیدن اوست چاره‌ام

اوست پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن

ای همه خلق نای تو پر شده از نوای تو

گر نه سماع باره‌ای دست به نای جان مکن

نفخ نفخت کرده‌ای در همه دردمیده‌ای

چون دم توست جان نی بی‌نی ما فغان مکن

کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد

ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن

ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو

گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن

از تبریز شمس دین می رسدم چو ماه نو

چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 14:29  توسط باهار بی نارنج  | 

 

نمیدانم بعد از شعر سیمین و صدای داریوش و فرهاد و عمو یادگار امسال چه ککی به تنبان آقایان افتاده که دست به دامن خسرو گلسرخی شده اند .

الان به خاطر مهمان داشتن صدای و سیمای جمهوری اسلامی را تماشا می کردیم (چون خودم ماه تا ماه طرفش هم نمی روم ) . ناگهان توی این برنامه لوس و مجری پاچه خارش که باخبرهم شدم که مهمان شب اولش توی این برنامه ی کذایی عسگر اولادی بود چشممان روشن شد به جمال خسرو گلسرخی .

اگر با خسرو و شعرش و عکسش توی کمد پدرت بزرگ شده باشی دیدنش که نگاه می کند با تو و می گوید من برای جانم چانه نمی زنم کافیست که چشمت به آب بیفتد و دلت به درد که چرا خسروی تو را توی این جعبه ی عنکبوتیشان آورده اند . امروز که ترانه ی بوی عیدی فرهاد رو توی فروشگاه رفاه گذاشته بودند و سبد خرید رو هل می دادم و زمزمه می کردم با اینا زمستونو سر میکنم فکر نمی کردم شبم با خسرو باشه که می شینه و می گه  من برای خودم چیزی ندار من از خلقم دفاع می کنم .

 

این کاجهای بلند است که در میانه جنگل

عاشقانه می خواند

سرود سبز سیال پیوستن را برای مردم شهر

...

ای سرزمین من

من در کجای جهان ایستاده ام

با باری از فریاد های خفته و خونین

ای سرزمین من

من در کجای جهان ایستاده ام ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 23:12  توسط باهار بی نارنج  | 

توی تهران
از هجوم اینهمه زندگی
کلافه می شوم

بین جریان آدمها
شانه به شانه
با چند غریبه
راه آشنایی که چشم بسته هم میروی

آدم کوکی

تهران
پیر
سرطان ریه دارد
مثل پدر بزرگ با هم به پارک می رویم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 22:42  توسط باهار بی نارنج  | 

 

دروازه های شهر
درگاهی خانه
گلدان واژگون
همه حکایت توست

کتابها
لباسها
گنجه ی خالی
باز هم حکایت همان همیشگی

دلزدگی بعد خوردن عسل

دیگر ندیدنت هم تفاوتی نمی کند

-----------------------------------------------------------------

اگر شما هم این ایرادات را به دولت آقای احمدی نژاد دارید امضا کنید .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 14:42  توسط باهار بی نارنج  | 

من تو این عکس دارم میخندم به اون کسی که پشت لنز دوربینه
دارم با همه احساسم بهش نگاه میکنم
اون عینک رو میبینین ؟ چند دقیقه بعد میفته تو رودخونه و آب میبردش
این یه عکس شاد نیست . من دارم اون تو میخندم ولی یه چیزی هست که الان این عکس منو میبره به هزار تا قبرستون دهات کویر . بین من و اونی که این عکسو انداخت الان دیگه هیچ حسی نیست . پس میشه خندید و غصه دار شد . حتی از دیدن عکس عروسی .

 من دوباره باختم . 

 نمیشد به شعر بگم . منم گاهی وقتها مجبورم به نثر ساده ی فارسی پناه بیارم . لابه لای کلمه هایی که هر روز از دهن همه میشنویم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 17:44  توسط باهار بی نارنج  | 

 

کسی انگار به اسم من داره چت میکنه و دوستای جدید برای من پیدا میکنه . مشخصات منو می ده و آدرس وبلاگ رو .

عزیزم لطفا این کار رو نکن . من خیلی وقته به قول نسترن خودمو از ویترین زندگی آوردم کنار . بزار سرم به کار خودم باشه .

شر برای من به پا نکن رفیق .  

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 20:54  توسط باهار بی نارنج  | 

نبودی
من به خیال بازی دنبالت گشتم
و این حماقت را روی دوش کشیدم
که دوستت دارم حراج شده در آخر فصل و مردم
دیگر مجسمه شدند
خوابت را هم دیگر ندیدم
وکابوس شدی
نیمه شب نه صبح بهار
باران که ببارم تو چتر نمیشوی روی دلت
و همه ی کریستالهای مغازه های تهران توی دل من هری
می ریزند پایین .
 
 
به یاد پارسال که خاطراتش بدجور گریبانگیرم شده

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 16:14  توسط باهار بی نارنج  | 

بهار میشوی
گل میدهم
روی اندام بکر دخترانه ات

گاهی

به خودت فکر می کنم

و
 دلم برای نارنجها میسوزد
روی کباب هم که باشیم
دلمان برای شکوفه ها می سوزد .


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 23:14  توسط باهار بی نارنج  |