چکار کنم که اینقدر محتاج لبخند تو نباشم ؟
مهربانیت را بردار و مرا به سیلی مهمان کن
اینقدر که احمقانه دوستت دارم
انگشت نمای تاریخ شدم
بس نیست ؟
اراجیف باهار نارنج
چکار کنم که اینقدر محتاج لبخند تو نباشم ؟
مهربانیت را بردار و مرا به سیلی مهمان کن
اینقدر که احمقانه دوستت دارم
انگشت نمای تاریخ شدم
بس نیست ؟
شبي جورج بوش و توني بلر به بار رفته بودند و سرگرم گفتگو بودند. يک نفر کنارشان نشست و پرسيد که دارند راجع به چه موضوعي حرف مي زنند.
جورج بوش گفت:« ما داريم جنگ جهاني سوم را طراحي مي کنيم و قصد داريم پانزده ميليون مسلمان و يک دندانپزشک را بکشيم»
مرد پرسيد:« براي چي مي خواهيد يک دندانپزشک را بکشيد؟»
جورج بوش روي شانه بلر زد و گفت:« ديدي گفتم هيچکس راجع به کشتن پانزده ميليون مسلمان سوال نخواهد کرد .
تهران
بدون تو
خط کشی هایی روی نقشه
چند چراغ راهنما
و انبوه آدمهاییست
که هیچ کدام
برای من
تو نمی شوند
حکایت ما
همان داستان همیشگی
جن و بسم الله
نمی رسیم به هم
دود می شویم
دود
دود
خدا مال تو
من و شیطان
شبهای مستیمان را
با همیم
تهران شهر بی درخت
تو را فراموشم نکرد
مرا از یاد تو نمی برد ؟
جمله ذیل در چه شرایطی ادا می شود ؟
- آقایون خانوما یا بساطتون رو جم کنین یا میدم جمش کنن !
* به عده ای از افراد جامعه که مشغول استعمال موادی از نوع مخدر می باشند
*به عده ای از افراد جامعه که در حال جنباندن بدن خود به شیوه های افقی و دوار هستند همراه حرکت همزمان دستها
*به عده ای از افراد صغار جامعه که در حال گل کوچک بازی کردن در کوچه در موقعیت زمانی ظهر تابستان هستند همراه فریاد های بالای ۹۰ دسی بل
*به عده ای از افراد جامعه با معدل تحصیلی کارشناسی و معدل سنی ۳۰ در حال تجمع آرام در مقابل درب مجلس شورای اسلامی به خاطر اعتراض به آبگیری سد سیوند
نکته انحرافی : کوروش آسوده بخواب ما عمرا بیدار بشیم !
سکوت
آغاز ناتوانی من است
در سرودن نام تو
هر بار که رد می شوی
دور دور دور
جایی که من باشم و هیچکس
تنهایی
شاید بمیرم
آنجا لااقل سکوت هست
سلام برادر
پرسیده ای مگر در مملکت شما چه خبر است که تی وی ها مدام شما را نشان می دهند و آیت ا.. ها و این رئیس احمدی نژاد را .
ما هم نمی دانیم . فقط می ترسیم از جنگ دوباره و از تصویه حسابها و از اسم کوچه ها که بشود دوباره نام پدر و برادرمان . می ترسیم از این مردک که ما را به کام اژدها میبرد . می ترسیم از اینکه نانمان ماهمان را نرساند .
اینجا ما روی باروت راه می رویم . باروتی که خودمان با دست خودمان زیرش را آتش کردیم . این مردم همه به هوای آب خود را به دامن سراب می اندازند . بار اولمان که نیست . از بعد مشروطه تقریبا ۱۰۰ سال است هی خودمان را از یک چاله به یک چاه می اندازیم .
تمامی ندارد این بیچارگی انگار . دعا کن برادر . کار این مملکت بدجور پیچیده . اینجا همه دارند هم را نگاه می کنند . دیگر هیچکس حس طغیان هم ندارد از ترس آن همه بلا که بعد انقلاب ۵۷ سرمان آمد .
برادر ! بد زمانه ای شده اینجا همه یا دست به دامان خدا شده اند یا چشم به خارج از مرزها دارند .
دیگر عقل هیچکس به هیج جا قد نمی دهد . همه مانده ایم در این ملغمه ی بی سرانجام
دعا کن برادر . دعا کن .......
دوش چه خوردهای دلا راست بگو نهان مکن
چون خمشان بیگنه روی بر آسمان مکن
باده ی خاص خوردهای نقل خلاص خوردهای
بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن
روز الست جان تو خورد میی ز خوان تو
خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی
بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن
من همگی تراستم مست می وفاستم
با تو چو تیر راستم تیر مرا کمان مکن
ای دل پاره پارهام دیدن اوست چارهام
اوست پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن
ای همه خلق نای تو پر شده از نوای تو
گر نه سماع بارهای دست به نای جان مکن
نفخ نفخت کردهای در همه دردمیدهای
چون دم توست جان نی بینی ما فغان مکن
کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد
ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن
ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو
گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن
از تبریز شمس دین می رسدم چو ماه نو
چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن
نمیدانم بعد از شعر سیمین و صدای داریوش و فرهاد و عمو یادگار امسال چه ککی به تنبان آقایان افتاده که دست به دامن خسرو گلسرخی شده اند .
الان به خاطر مهمان داشتن صدای و سیمای جمهوری اسلامی را تماشا می کردیم (چون خودم ماه تا ماه طرفش هم نمی روم ) . ناگهان توی این برنامه لوس و مجری پاچه خارش که باخبرهم شدم که مهمان شب اولش توی این برنامه ی کذایی عسگر اولادی بود چشممان روشن شد به جمال خسرو گلسرخی .
اگر با خسرو و شعرش و عکسش توی کمد پدرت بزرگ شده باشی دیدنش که نگاه می کند با تو و می گوید من برای جانم چانه نمی زنم کافیست که چشمت به آب بیفتد و دلت به درد که چرا خسروی تو را توی این جعبه ی عنکبوتیشان آورده اند . امروز که ترانه ی بوی عیدی فرهاد رو توی فروشگاه رفاه گذاشته بودند و سبد خرید رو هل می دادم و زمزمه می کردم با اینا زمستونو سر میکنم فکر نمی کردم شبم با خسرو باشه که می شینه و می گه من برای خودم چیزی ندار من از خلقم دفاع می کنم .
این کاجهای بلند است که در میانه جنگل
عاشقانه می خواند
سرود سبز سیال پیوستن را برای مردم شهر
...
ای سرزمین من
من در کجای جهان ایستاده ام
با باری از فریاد های خفته و خونین
ای سرزمین من
من در کجای جهان ایستاده ام ؟
بین جریان آدمها
شانه به شانه
با چند غریبه
راه آشنایی که چشم بسته هم میروی
آدم کوکی
تهران
پیر
سرطان ریه دارد
مثل پدر بزرگ با هم به پارک می رویم
دروازه های شهر
درگاهی خانه
گلدان واژگون
همه حکایت توست
کتابها
لباسها
گنجه ی خالی
باز هم حکایت همان همیشگی
دلزدگی بعد خوردن عسل
دیگر ندیدنت هم تفاوتی نمی کند
-----------------------------------------------------------------
اگر شما هم این ایرادات را به دولت آقای احمدی نژاد دارید امضا کنید .
من دوباره باختم .
نمیشد به شعر بگم . منم گاهی وقتها مجبورم به نثر ساده ی فارسی پناه بیارم . لابه لای کلمه هایی که هر روز از دهن همه میشنویم .
کسی انگار به اسم من داره چت میکنه و دوستای جدید برای من پیدا میکنه . مشخصات منو می ده و آدرس وبلاگ رو .
عزیزم لطفا این کار رو نکن . من خیلی وقته به قول نسترن خودمو از ویترین زندگی آوردم کنار . بزار سرم به کار خودم باشه .
شر برای من به پا نکن رفیق .
گاهی
به خودت فکر می کنم
و
دلم برای نارنجها میسوزد
روی کباب هم که باشیم
دلمان برای شکوفه ها می سوزد .