تبليغاتX
تا اطلاع ثانوی تعطیل است

تا اطلاع ثانوی تعطیل است

اراجیف باهار نارنج

حواست باشد
می ترسم توی هجوم اینهمه خاطره
توی بعد از ظهر شلوغ ولی عصر
توی متروی تهران کرج
توی برف ریز ریز اتوبان
دستکشهای چرمم برای هزارمین بار
توی کیف تو جا بماند

صدام کن                                  سارا !

 

* عنوان را به یاد عمران صلاحی نوشتم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 8:5  توسط باهار بی نارنج  | 

سیه بختم که بختم واژگون بی
سیه روزم که روزم تیره گون بی
شدم محنت کش کوی محبت
ز دست دل که یارب غرق خون بی

گریه ی بی صدا با صدای شجریان و نی و تار و خدای کور و کر و لال

من لولو سر خرمن نمیخوام
خداییتو ثابت کن بی عرضه ی پوسیده ی اضافی
خودتو از دنیا ی من خط بزن
می بینی !
هیچی عوض نشد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 10:45  توسط باهار بی نارنج  | 

نشستم اينجا روبه روي خودم دارم فکر مي کنم  به جمعه و راي دادن ! انتخابات . بايد راي داد يا نه . يادم به روزهاي اول ميفته . اول به نظر من يعني دو خرداد 1376 . روزي که من فکر کردم  تاکيد مي کنم فکر کردم مي تونم سرنوشت کشورم رو به اندازه يه راي تغيير بدم . روزهايي که فکر ميکردم خيلي مهمم . هيچ وقت يادم نميره روزهايي که اول دانشجوييم بود و تالار آزادي دانشکده پر مي شد از ما جوجه هايي که مي خواستيم با جيک جيکمون نظم سمفوني عظيم ديکتاتوري رو به هم بزنيم . برق تالار رو قطع مي کردن . قفل مي زدن رو در دفتر انجمن و ما رو در با اسپري مي نوشتيم اينان هراسشان از يگانگي ماست . هميشه پيش خودم فکر مي کردم چي باعث ميشه نزارن ما جيک جيکمونو بکنيم ؟ مگه 4 تا روزنامه و سخنراني کجاي اين برج عاجشون رو به هم مي ريزه؟ يه تيتر جوابمو داد . چيست در کلمه که مي ترساند  . اين قدرت کلمه و فکر بود . قدرت من بود . از من  ميترسيدن . همين مهم بود . همين که اجازه نداشتيم بيانيه بديم نشون ميداد که مهميم . به اندازه ي تار تار مويي که بيرون گذاشتيم  و به اندازه سانت سانتي که از مانتوهامون کوتاه کرديم اساس اسلام بي مصرفشون رو 10 ريشتر ميبرديم رو ويبره . خاتمي حتا اگه مزدور رژيم هم بود در بدترين حالت ولي باعث شد من تو اولين روز ورود به دانشگاه يه بيانيه حقوق بشر هديه بگيرم و بخونم . اولين بار تونستم به اين موضوع فکر کنم که من يک زنم با حقوق برابر.

و حالا اگه اين انتخابات بين کوتوله هاي سياسي هر دو گروه برگزار مي شه و هر چند اصلا دل خوشي از دوروهاي مزور جبهه مشارکتي با کارنامه هاي درخشانشون ندارم و هرچند هيچ کدومشون حتي يه سر سوزن از اوني که من مي خوام نيستن ولي به خاطر به هم زدن معادله ي يه طرفه ي قدرت به نفع اين جوکهاي سياسي

شايد جمعه راي بدم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 21:29  توسط باهار بی نارنج  | 

 

اینجا

آشناست
مثل بوی قهوه روی پل حافظ

اینجا

در شهر من
مرده ها
زنده خواری می کنند

اینجا

هیچ چیز
سر جای خودش
بند نمی شود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 22:42  توسط باهار بی نارنج  | 

نمیدانم

بین ما

من یعنی کداممان

چرا هر چه می آیم

دورتر می شوم از تو

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 18:57  توسط باهار بی نارنج  | 

 

در شک
بین بوسه ی سوم و چهارم
از نو قامت می بندم

خدا
به مذهب تو در آمده

تو نخوانی
تمام شعرهام حرام می شود

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 15:4  توسط باهار بی نارنج  | 

تنها شعر

به جای یک بخاری گازی

یا اندام پر شکوه مردانه ی تو

در حضور همیشگی زمستان

توی خانه

مرا گرم می کند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 22:10  توسط باهار بی نارنج  | 

 

بابک بیات درگذشت

 

خاطره های که با موسیقی تو ذهن آدم بشینه دیگه نمیشه از یادشون برد .

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 8:15  توسط باهار بی نارنج  | 

 

در هجوم اندام تو

در جنگ نابرابر شبانه

خود را به خواب میزنم

از چیرگی بر این سرزمین خفته

مایوس میشوی

جاسوسهای کوچکت

در مرزها

به دنبال رگه های بیداری

پیراهن خوابم را می کاوند

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 10:3  توسط باهار بی نارنج  | 

باز آی که تا به خود نیازم بینی

بیداری شبهای درازم بینی

نی می غلطم که خود فراق تو مرا

کی زنده رها کند که بازم بینی

 

هر روز دلم در غم تو زار تر است

وز من دل بیرحم تو بیزار تر است

بگذاشتیم غم تو مگذاشت مرا

حقا که غمت از تو وفادار تر است

 

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد

بیچاره دلم در غم بسیار افتاد

بسیار فتاده بود اندر غم عشق

اما نه چنین زار که اینبار افتاد

 

بر من در وصل بسته میدارد دوست

دل را به بلا شکسته می دارد دوست

زین پس من و دلشکستگی بر در دوست

چون دوست دل شکسته میدارد دوست

 

سکوت می کنم
عهد کرده ام
در حضور شریف تو
حرفی نباشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 8:28  توسط باهار بی نارنج  |