خدا هم می ترسید
کسی تورا کشف کند .
کسی تو را فتح کند
بر آشفت رقصید آواز خواند
تو مسیح را بار گرفتی .
*
نگات که می کنم می میرم
تو می آیی به مرده من می خندی
زنده می شوم .
اراجیف باهار نارنج
خدا هم می ترسید
کسی تورا کشف کند .
کسی تو را فتح کند
بر آشفت رقصید آواز خواند
تو مسیح را بار گرفتی .
*
نگات که می کنم می میرم
تو می آیی به مرده من می خندی
زنده می شوم .
گم که می شوم لای موهات
هیچ کس دلش نمی آید پیدام کند
شاید اصلا هیچ کس دنبال یک شاعر گمشده نمی گردد
مهم نیست !
خدا هم خسته می شود
بعد فرشته ها
مثل شبان داستان موسی
می آیند کنارش می خوابند
هی مشت و مالش می دهند
بدنش را لوسیون می مالند
خدا خمیازه می کشد
دستش را می گزارد زیر سرش
و ۵۰ هزار سال می خوابد
و می شود ICE AGE
از ياد دختر همسايه در روزهای بيقرار تابستان
نه گمانم که عاشقی
در من روزی را میبینی زیر قلاب کمر پدر
در هوس شره های سیاه مار دوش ۱۷ ساله
نه
باور نمی کنم
مرا که نمی بینی
در چشمهات هزار زن شبیه او نشسته اند و زل می زنند به من
اشتباهی آمدی آقا
می روم بیرون
به جاش سیگار میخرم
تا برسم خانه
سیگار هم ندارم .
از یادم نروی ؟
"""
بعضی وقتها مثل خدا می شوم
شعری توی ذهنم هست
خودکار ندارم
فراموشش می کنم
تکه تکه یادم می رود
مثل خیلی ها که از یاد خدا رفتند
مثل من
فراموش كه مي كنم
انگار درونم خالي مي شود
هر چه خاطره
هر چه حرف
بايد پاك كنم
تهران تكه تكه محو مي شود
شیراز اما یادم میماند
و
امامزاده داوود که نرفتیم
حسرتش ماند
بهار هم تمام شد
تو هم رفتی (نه اینکه نباشی ! هستی ولی نه در کنار من . نه در خیال من !)
یاد جاهایی که نرفتیم هم مرا رها نمی کند .
مادر ملافه ها را شست
پنجره ها را باز کرد
همه جا را بوی تند اسفند پوشاند
ناتوان تر از آن بودم
که نگذارم
ملافه ها به جای بوی تو بوی یاس میدهند
از بهترین مارک بازار
و من یادم مانده که فردا تو سی ساله خواهی شد
تولدت را در کدام بستر به آتش میکشی؟