آپارتمان من یک بالکن زیبای کوچک دارد. در واقع بالکن کوچکیست که چشم انداز زیابیی دارد.از اینجا که الان نشسته ام می توانم ته مانده ی شکوفه های گیلاس را ببینم و برگهای نوزاده ی درخت آلو را. گربه ام که سیر است و روی بالکن لم داده و اصلا برایش مهم نیست که گنجشکها کل بعد از ظهر را گذاشته اند روی سرشان. آپارتمانی که روی جالباسیش پیراهن مردانه ی او آویزان است.
آپارتمان قبلی بالکن نداشت اما تراس زیبایی روی پشت بام داشت که می شد رفت و به چشم انداز دریا نگاه کرد و سیگار کشید.
آپارتمان قبلی توی تهران بود. خیابان شریعتی ، بالکن کوچکی داشت که به دیوار سیمانی خانه ی همسایه می رسید اما توی آن پر از گلدانهای شمعدانی بود.
آپارتمان قبلی، خیابان جیحون، کوچک و دلگیر بود با همسایه های معتاد و دیوانه اما دلچسب ترین خاطرات زندگیم را آنجا داشتم.
آپارتمان قبلی، بزرگ بود و جا دار، پونک، غرب سرسبز و آرام تهران قبل از جهنم 88. بالکن کوچکی داشت که تقریبا قابل استفاده نبود اما پنجره آشپزخانه اش به خانه ای دید داشت که دیدن هر روزه اش غمگینم می کرد.
آپارتمان قبلی، دو خوابه و بزرگ و جادار آنقدر که پنج گربه با مهربانی توی آن زندگی میکردند. بهترین همخانه زندگیم را داشتم و دوستانی که می آمدند و می ماندند چون خانه بزرگ بود و برای همه ما جا داشت.
آپارتمان قبلی ...
می توانم بشمارم. تا ده جای مختلف را بشمارم که در آنها زندگی کرده ام.
خانه هایی که فقط اجاره شان را می دادم. نه میخی بر دیوارش می کوبیدم نه رنگ اتاق خوابش را عوض می کردم.
روی درخت گیلاس رو به رو یک جفت کلاغ دارند لانه می سازند.
من هم لانه خودم را می سازم. به همین زودی ها.
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 10:18 توسط باهار نارنج
|